تبليغاتX
★ چرند و پرنـــــــد

★ چرند و پرنـــــــد








لطفا سیگار نکشید...
ما می دونیم که زندگی شما ارزش چندانی نداره
اما سوخت واقعا قیمت بالایی دارد!!!



ادامه مطلب
تاريخ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 17:48 نويسنده Erfan |

 
آنهايي که (از ايران) رفته اند، ايميلشان را در حسرت ِ نامه از آنهايي که مانده اند باز مي کنند و از اينکه هيچ نامه اي ندارند کلافه مي شوند.


ادامه مطلب
تاريخ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 21:58 نويسنده Erfan |

الا يا ايها الساقي ادر كأساً و ناولها
كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكلها
به بوي نافه اي كآخر صبا زان طره بگشايد
زتاب جعد مشكينش چه خون افتاد در دلها
مرا در منزل جانان چه امن عيش؟ چون هر دم
جرس فرياد مي دارد كه بربنديد محملها
بمي سجاده رنگين كن، گرت پير مغان گويد
كه سالك بي خبر نبود ز راه و رسم منزلها
شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين هايل
كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها
همه كارم زخود كامي به بدنامي كشيد آخر
نهان كي ماند آن رازي كزو سازند محفلها
حضوري گرهمي خواهي ازو غايب مشو حافظ
متي ماتلق من تهوي دع الدنيا و اهملها

تاريخ شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 13:29 نويسنده Erfan |

هوای گرم

ملانصرالدين روزگاري در شهر بغداد زندگي مي کرد. بعد از مدتي از آنجا به شهر خودش بازگشت. مردم به ديدنش آمدند و گفتند: جناب ملا! بگو بدانيم آنجا چه کار مي کردي؟ ملانصرالدين جواب داد: فقط عرق مي کردم!

 

همسایه فضول

روزي از نوادر روزگار، ملانصرالدين مي خواست باغي بخرد. صاحب باغ مجاور هم آمده بود و مرتب از آب و هوا و لطف و صفاي باغ تعريف مي کرد. ملانصرالدين گفت: تو که اين همه تعريف و تمجيد مي کني، چرا بزرگترين عيب باغ را نمي گويي؟!! همسايه پرسيد: عيبش چيست؟ گفت: همسايه فضول.

تاريخ جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 11:2 نويسنده Erfan |

سال 1391 در تاکسی

راننده: آقا لطفاً پول خورد بدین! ربع سکه! نیم سکه! ندارین؟…

مسافر: شرمنده، من فقط طرح قدیم دارم!

راننده: این تراول مال کی بود؟ آقا گوشه نداره! لطف کن عوضش کن!… این میلیونی رو کی داد؟! من که گفتم خورد ندارم!…

مسافر: آقا من هر روز دارم این مسیرو می‌آم! روزی صدهزارتومن گرون می‌شه! شما دویست تومن گرونش کردین؟!

راننده: خانوم کرایه‌ش همینه! قبل از پل هشتصد تومن، بعد از پل یه میلیون. اینجا تعرفه‌ش تو موبایلم هست، بذار آپدیتش کنم.

یه مسافر دیگه: آقا واسه صدتومن ارزش نداره، فشارتو می‌بری بالا! بده بهش بره. من حساب می‌کنم!

راننده: برو خانوم! برو بقیه شو بنداز صندوق صدقات!

مسافر درو محکم می‌بنده، می‌گه: برو گم شو! داهاتی!

راننده یه آهی می‌کشه می‌گه: ببین چجوری جلو این همه مسافر من‌و سکه‌ی بهار آزادی یه پولم کرد.


ادامه مطلب
تاريخ دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 19:6 نويسنده Erfan |

از این تصویر باحالا هست ک خیلی خارجینا از اینا دارم براتون.

 

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون



ادامه مطلب
تاريخ شنبه یکم بهمن 1390ساعت 13:33 نويسنده Erfan |

تمامي موفقان جهان ؛  بنوعي در رفتار با هم مشترك هستند.
«  شما گاهي فكر ميكنيد كه مثلا : اخلاق  اين شخص چقدر شبيه خودم و يا  فلان شخص است. »
لطفا سر فرصت كافي  و با دقت؛  نكات ذيل را بخوانيد و در مقايسه با  خودتان ؛ به هر موضوع يك  ٪  یا امتياز دهيد :{بالا رو بیخیال ادامشو برو}


ادامه مطلب
تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 18:33 نويسنده Erfan |

زاهدی گوید:
 
جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد .اول:مرد فاسدی از کنار من
 
گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد . او گفت
 
ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!

دوم:مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم
 
ثابت بردار تا نیفتی .
 
گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟

سوم:کودکی دیدم که چراغی دردست داشت گفتم این
 
روشنایی را از کجا اورده ای ؟
 
کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت:تو که
 
شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟

چهارم:زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت
 
میکرد.گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن .
 
گفت من که غرق خواهش دنیا هستم  چنان از خود بیخودشده
 
ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از
 
نگاهی بیم داری؟

تاريخ دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 20:33 نويسنده Erfan |

تو را من چشم در راهم....

توصیه کلی:کلا این تریپ هنرمندیا رو تا آخر برین."لطفا"


ادامه مطلب
تاريخ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 16:40 نويسنده Erfan |

کفشهایم کو؟

توصیه فنی:ادامه مطلب رو هم بخونین"لطفا"


ادامه مطلب
تاريخ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 15:58 نويسنده Erfan |

Copyright © 2009 Template Design JAY-Rch . All Rights Reserved.